minmom record of sms transfaring in iran : 0 sms on all of oprator on 1388/3/22
عرفان
مارس 8, 2009 روی 3:52 ق.ظ (1)
عرفا را عارف نخوانند که خدای را شناخته اند عارف خوانند که بر جهل خود از خدای عرف دارند
مقدمه
فوریه 7, 2009 روی 6:02 ق.ظ (روشن, نزدیک)
Tags: بلوط و سیب
این مقدمه رو توی یه دفتر دیدم عینا نقل می کنم:
سوالات و نظرات و وقایع آنقدر گونه گون اند که نمی دانم از کجا شروع کنم و در کدامین مقصد به آنها خاتمه دهم .پس با شروعی ساده سیاه می کنیم از آسمان ازآغاز خلقت از بعد مهم انسان که هفتاد و دو حرف دارد چگونه است ارتباط سخت روح و جسم با چه کوتاه است دید اندیشه آنقدر که گویی نمی بینند و دهشت ناک تر از آن این است که آنچه می بینیم باور نداریم آنقدر دنیا ساده می نمایاند، در چشم بزرگان که بازی کودکان و آنانکه از غیر راه می خواهند به آن برسند سخت در تلاطم این دریای تقدیر مانده اند . از کجا می شود این را ربط داد؛ مطمئنا هنوز این شاخه ماده به سرانجام نرسیده و میوه نداده اما چه بسیار زمانی است که در کنار این درخت سیبعجول برای رسیدن بلوطی تناور به آهستگی رشد می کند در اذهان مردم ؛ هر از چند گاهی سفیهانی به امید سود بردن از میوه سیب از شاخ و برگ بلوط می کاهند اما نادانند از اینکه ریشه در خاک و سنگ دارد و از حقیقت می خورد آب و سیب را تنها بر خاک سست استوار گشته و از آبی در حال تبخیر می نوشد و میوه هایش هنوز کالند که اینان می خورند و تفکرشان این است که چه ارزشمندی است این و چه بی ثمر است آن . در سایه زمان از پس تندر زمستان سیب می ریزد و بلوط خامش قد می کشد .همه بعد از پنج هزار سال دوری از باغ بلوط به خوردن آن سیب های کال عادت کرده اند که در این مدت اندکی رسیده تر شده اند اما گویی صعم بلوط دیگر برایشان مفهومی ندارد حتی وقتی کسی از آنجا بلوطی برایشان می آورد !
آسمان
فوریه 4, 2009 روی 4:26 ق.ظ (روشن)
هرچه برایش توضیح دادم آسمان سیاه نیست زیر بار نرفت آخر او عینک دودیش را خیلی دوست داشت!
شقایق
فوریه 2, 2009 روی 6:13 ق.ظ (نزدیک)
آن که دیده است داغ شقایق را / به گمانش عشق آتش داشته است
کس نمی پرسد که چرا / گل نرگس در کنارش نیست
خجالت بکشیم
ژانویه 28, 2009 روی 5:52 ق.ظ (نزدیک)
Tags: زود باور, شایعه
خجالت بکشیم که خبر ها رو اونطور که دوست داریم نه اونطور که هست به خورد مردم زود باورمان بدهیم
کجا می رویم؟
ژانویه 28, 2009 روی 5:14 ق.ظ (نزدیک)
Tags: آخر الزمان, آرماگدون
چند روز پیش با دوستم نشسته بودیم و صحبت می کردیم از هر دری گفتیم تا اینکه او گفت : تو خونه نشسته بودم و هدفون رو کرده بودم تو گوشام داشتم آهنگ گوش می کردم و چرت می زدم که یه دفعه یه صدای “عربی” به گوشم رسید نا خوداگاه پریدم گفتم بدبخت شدیم امام زمان ظهور کرد!
من حسابی بهش خندیدم اما پیش خودم فکر کردم ما داریم کجا می ریم که به بهترین اتفاق عمرمون میگیم بد بختی!